تبليغاتX
...با تو عمری

...با تو عمری

سلام. راستش تو این مدت یه مشکلی واسم پیش اومد در واقع تصادف کرده بودم ، دیدم که دوستم شایان واستون پیغام گذاشته و....
از همتون خیلی ممنون که به فکرم بودیم. از آقا بهداد عزیز ، پسرک تنها ، سرمه عزیز و مرجان عزیزم ممنون. ببخشید اگه اینجوری یه مدت نبودم و حالا برگشتم. حالم هم خوبه خوبه فقط درد دوری شما دوستان و...دلم واسه همتون تنگ شده بود. خیلی دوستون دارم.
با یه دنیا حرف اما همیشه ساکت...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386 13:30 توسط علی |


بنام حضرت عشق

 

در آغازین روزهای بهارکه برترین درختان خزان دیده لباسی الوان از شکوفه ها می پوشاند و در انتهای حضور احساسم حس کردم جنبشی لطیف را که از وجود کسی حیات می گرفت . چه زیبا گفته اند و می گویند: ( از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر ) اری درکی اشنا از درک یک حس دیگر که می توانست چون من بخواهد . زندگی دیگر به صفحه مات و بیرنگ زندگی همه روزه ام کشیده می شد خبر از وابستگی دلی می داد در زنجیرهای عشق از ابتدایی ترین نقطه شروع حیات نگاهی که با عشق امیخته شده بود پس گرفت و هستی را رنگ دیگر زد .

و چه دلهایی که در بند نگاه اول به اسارت کشیده می شوند و لیلی و مجنون چه زیباست . حرفهایی که نمی توان به زبان راند و چه زیباتر نگاهی که تعبیرش به یک لفظ زیباست لفظی که از ابتدا خلقت در هوری نفوذ می یافت و حس زندگی را زیباتر می کرد .

در حضورم حس کن حضور جنبشی لطیف را که مملو حضور توست و تویی علت وجود آن ... 

یک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا با خود، تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد!
با من از «هست» به «بود»
با من از نور به تاریکی،
از شعله به دود
با من از آوا تا خاموشی،
دورتر، شاید تا عمق فراموشی
راه خواهد پیمود.
کی از آن سرمستی خواهم رست؟
کی به همراهان خواهم پیوست؟
من، امیدی را در خود
بارور ساخته ام
تاروپودش را، با عشق تو پرداخته ام.
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت.
مست از شوق تو
از عمق فراموشی،
راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز از «بود» به «هست»
باز از خاموشی تا فریاد!
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین!
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب!
با درختان بنشین!
کی؟کجا؟آه، نمی دانم
ای کدامین ساقی!
ای کدامین شب!
منتظر می مانم.

فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 22:50 توسط علی |


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 22:52 توسط علی |


سلام . راسش من همیشه دوس داشتم یه وبلاگ داشته باشم. شاید یکساله می خوام وبلاگ بزنم ولی هنوز فرصت نشده بود ؛ چرا دروغ بگم از تنبلی. ولی امشب مرجان دوست عزیزم کمکم کرد و راهنماییم کرد وبلاگ دار شدم. وگرنه عمرااااااااااا وبلاگ می ساختم. این قالبش و اینا هم مرجان واسم گذاشت.اسمش هم سلیقه خودشه.
راستی اگه اومدین داخل نظر بدین که دل بچه شاد شه. تو ذوقم نخورههههههههههههه


اي که دور از من در ياد مني ، با خبر باش که دنياي مني . شاديت شادي من . غصه ات غصه ي من . قلب من خانه ي تو . خانه ات قبله ي من (تقدیم به مرجان عزیزم)

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 22:41 توسط علی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام به این وبلاگ خوش آمدید.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

سرمه
بی تو هرگز...
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اسفند 1386

آذر 1386




    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS